خدایی که من می شناسمش ...

مدّتی پیش برای گرفتن یکی ازده ها امضای نامه ای که در ارتباط با مشکلی که در راستای تغییر یکی از درس های ترم اولم و تبدیل شدن آن از سه واحد به دو واحد و عدم تطبیق آن با واحد درسی که قبلاً گذرانده بودم؛ به دفترحاج آقایی رفتم که مدیریکی ازبخش های نچندان مربوط بود . وارداتاق شدم مشغول صحبت با تلفن بودند و چند نفری هم به انتظار نشسته بودند . بااشاره ی دست تعارف کردندکه بنشینم. تلفنشان که تمام شد نوبت خانمی جوان شد که گویا او هم برای گرفتن امضاء آنجا بود.حاج آقابرگه راامضاء کردند و بادو دست تقدیم خانم ، وایشان تشکرکردند ورفتند. مراجع بعدی خانمی میانسال بودند که در آستانه ی پنجاه سالگی می نماییدند وبعداً فهمیدم مادر یکی ازکارمندها هستند. از قرار معلوم سفری زیارتی در پیش داشتند و کارشان پرداخت خمس بود و سهمشان از خمس چهارصدهزار تومان می شد.

-خانم میانسال : حاج آقابرادرم ازم پول قرض خواسته وبچه هامم نباید بویی ببرن اگه بشه خمسو فعلاً بدم قرض. برادرم که پس داد؛ بدم خدمت شما.

-حاج آقا:بخشی ازآن راهم نمی توانیدپرداخت کنید؟

-خانم میانسال: نه حاج آقا نمی تونم حالاهیچ راهی نداره؟؟؟

-حاج آقا: الان چقدر همراهتونه؟

خانم بعد از گشت و گذار چند دقیقه ای در کیفش، بالاخره یک تراول پنجاه هزار تومانی بیرون آورد و داد خدمت حاج آقا.

-حاج اقا: من الان این پنجاه هزار تومانی را به نمایندگی از... به عنوان خمس از شما خانم... قبول می کنم و حالا این پنجاه هزار تومان را به شما به عنوان قرض می دهم.

وخانم میانسال پنجاه هزارتومان راگرفت وگفت: قبول دارم.

واین عمل خلاقانه را باحوصله تکرار می کردند...

و من فکر کردم تراول صدی تقدیم خانم نمایم تادینشان زودتر ادا شود و وقت من هم کم ترگرفته شود که درحین همین تعمقاتم به خودم گفتم: دیوانه لابد در این مکتب جزو اصول است که پول مال خودشخص باشد...

و بار هفتم بود که حاج آقاپرسید: چقدرشد؟

خانم میانسال جواب داد: اِوااا...نمی دونم.

گفتم: 350هزارتومان، من حسابش را داشتم خانم، بارهفتمه.

و یکی دیگر از حضار که ازقرار معلوم معاون حاج آقا بودند و احوالش طوری می نمود که انگار در حال دیدن یکی ازآثار"وودی آلن" روی پرده ی سینما است؛ نیز حرفم راتأییدنمود.

ویک باردیگر خانم پول را به حاج آقا دادند و ایشان هم برای بارهشتم پول رابه عنوان خمس فرض نمودند و به عنوان قرض به خانم دادند.

وحاج آقا شروع به تذکر به خانم که این پول دین است برگردن شما. مبادا در پرداختش کوتاهی کنید و تا عید این دین باید ادا شود و...

در همین حین تلفن حاج آقا زنگ خورد...

از قرار معلوم آقایی بودند که مدت صیغه شان دیروزتمام شده بود و برای کسب تکلیف با حاج آقا تماس گرفته بودند. حاج آقا برای تمدید احضارشان کردند. گفتند: الان نمی توانیم. حاج آقا فرمودند: تاساعت دو اداره هستم؛ اگرمی توانیدخودتان رابرسانید. وباز هم گفتند: نمی توانند. حاج تا ساعت سه هم وقت اضافه دادند اما بی نوا تا سه هم نمی توانست بیاید. حاج آقاگفتند : بعدازظهر جلسه دارم اما شب در حسینیه ی...هستم. بازهم نمی توانست.

حاج آقا که خیلی دل ناگران به نظرمی رسیدند؛ پرسیدند: الان باهم هستید و جواب مثبت آقا، پریشانی حاج آقا را افزون تر کرد.

واین بارچهره ی معاون حاج آقاچنان متبسم شده بود گویی درحال تماشای"خماری 2" آن هم برای بار اول، است.

-حاج آقا : بسیارخوب مدت صیغه را برایتان تمدید می کنیم . سه ماه خوب است؟

و گلویی صاف کردند و فرمودند: زوجت نمی دونم چی چی المدت المعلوم و مهر المعلومش راخوب یادم است و بعد قبلت باز هم نمی دونم چی چی فلانة  فلانا.

واین گونه شد که من شاهد عقد این دونوگل بسی شکفته شدم...

و باز خانم میانسال پرسیدن احمقانه ترین سوال هایی را که در زندگی شنیده بودم را از سر گرفت.

ومن فکر کردم لابدنفر بعدی دلیل مراجعه اش محاسبه ی کلیه ی گناهان کبیره ی عزیزِ از دست رفته اش به نرخ روز و تبدیل آن به "پارسی" و"دریک"است ؛ تاشاید روح متوفی درآن دنیا آرام گیرد...

وامضای من هم به وقت اضافه می کشد...

بلندشدم؛ گفتم: ممنون و خداحافظ و ازدفتربیرون آمدم. فکرکردم شکایت نامه ای درموردحیطه ی مسـئولیت حاج آقای محترم تنظیم کنم وبه رئیس ذی ربط ارائه دهم وبازفکرکردم لابدصیغه های رئیس محترم راهم حاج آقا می خواندآن هم ازطریق ویس میل و برای المدت النامعلوم...

به رستوران دانشگاه رفتم؛ یک لیوان نسکافه گرفتم وپایین نامه طرح مجسمه ی جدیدم رااتودزدم وبعد هم نامه رامهمان سطل زباله کردم.

درسی که قبلاٌ با نمره ی بیست گذرانده بودم را با عنوان جدید دوباره معرفی به استاد گرفتم و امتحان دادم و بیست هم گرفتم.

خدایی که من می شناسمش با خدای آنان فرق دارد...

/ 4 نظر / 23 بازدید
عسل جونی

خیلی باحال بود[قهقهه]

آیدا

[تایید]

sainted

شاید خیلی ها بخندن ...اما من غصه میخورم! بخاطر همین صیغه و این مسائل...

الهه

سلام.خیلی باحال بود.آفرین بخاطر20 که گرفتی[نیشخند]