لوچ دلقکم بالاخره دوران نقاهت رو پشت سرگذاشت ومجوزترک آکواریوم قرنطینه رو به مقصدآکواریوم ازمن که دراین سال ها یک پامتخصص ماهی های آکواریومی شدم گرفت.تورروکه برداشتم طفلکی ترسیدورفت کنار فیلتر پناه گرفت.نصیحتش کردم که:« می خوام ببرمت پیش دوستات وقراره ازاین تنهایی دربیای و...»افسوس هرچه بیشترگفتم؛کم تر گوش داد.بالاخره با هر سختی که بود ؛ داخل تورانداختمش.اماهنوزکسری ازثانیه نگذشته بود که ازتورپریدوافتادداخل پارچ آب سردی که روی میزبودوجادرجاسکته کرد.

نمی دانم؛فرشته ی مرگ اومن بودم یاخودش ازپرسه زدن درقفس شیشه ای خسته شده بود...